فریاد
در دنیا هیچ بن بستی نیست، یا راهی خواهم یافت یا راهی خواهم ساخت

مسیح علی نژاد

شگفتا که همه منتقدان نظام را در بند کرده اند و اینک در صدا و سیما جشن انتقاد از نظام برگزار کرده اند، تاج زاده و تاجیک و صفایی و بهشتی و زید آبادی و نوری زاد و باقی و همه سیاستمداران و روزنامه نگاران منتقد در زندان اند و محافظه کاران برای میهمانی انتقاد از نظام، لباس افتخار پوشیده اند.

در تمام این هفت ماه بحرانی، صدا و سیما آتش بیار معرکه شد و چنان چشم بر اعتراض جمع وسیعی از مردم ایران بست تا مبادا سخن رهبری بی اعتبار شود که "در کشور هیچ بحرانی وجود ندارد".


ادامه مطلب
|+| نوشته شده در جمعه 19 دی 1388ساعت 2:15 توسط مهدی |

مسیح علی نژاد

برادر و خواهری که مثل من نمی اندیشید! 

هیچ دقت کرده اید که ما این روزها چگونه رودر روی هم ایستاده ایم و خش و خشم بر صورت هم نشانده ایم؟ شما خش بر سر و سینه و قلب ما می کشید و ما فقط خشمگین می شویم و هیچ ابزاری برای انتقام نداریم و طلب هم نمی کنیم. شما همه جوره عزیز یک حاکمیت هستید و ما همه جوره مغضوب همان حاکمیت.  این اصلا ایرادی ندارد که شما چفیه ای به رنگ قدس و لبنان بر گردن بیندازید و ما شالی به رنگ شالیزاران، هیچ ایرادی ندارد شما مولا و سرورتان همان آقای خیابان پاستور باشد و ما مولایمان یک ملت با ایمان. هیچ ایرادی ندارد اینکه ما به دین شما که تجاوز و زنجیر به صورت جوان معترض کشیدن در کهریزک و حسینیه را مباح می داند، کافر باشیم و شما ابوالفضل گویان به دفاع از ودروغ گویان و تجاوز گران بر می آیید و ما خدا خدا گویان به دفاع از مادران داغدار سیلی خورده در بهشت زهرا. هیچ ایرادی ندارد که  شما عطش و عشق تان به آقای خامنه ای مثال زدنی است و ما احترام مان به خاتمی، ستودنی. هیچ ایرادی ندارد که شما احمدی نژاد را کماکان در هاله نور می بینید و ما میرحسین را منزه. هیچ ایرادی ندارد شما مصباح را مقدس می دانید و ما کروبی را اصلاح گرا. هیچ ایرادی ندارد که شما از حاکمان بت می سازید و ما از حاکمان پله ای برای تحقق مطالبات مان. مشکلی نیست اگر شما برای عکس پاره آقای خمینی سینه می درید و ما برای دل پاره مادر احضار شده سهراب. هیچ ایرادی ندارد اگر شما برای یک زن آلمانی سینه دری می کنید و ما برای سینه پر از خون شده خواهر خاموش مان ندا. هیچ ایرادی ندارد که شما به غایت عشق آقایان باشی و ما بی نهایت عاشق آرمان هایمان. ایراد کار اینجاست که برای  ما و شما با تمام تعلقات فکری و سلیقه ای و عقیده ای مان در کشور پهناوری به نام  ایران جا به اندازه کافی هست اما در مغز حقیر حاکمان مان جایی برای ما نیست و تنها شما سوگلی حاکمان شده اید این روزها.

برای خواندن مقاله کامل به ادامه مطلب بروید.


ادامه مطلب
|+| نوشته شده در يکشنبه 7 دی 1388ساعت 14:08 توسط مهدی |

یکی از غمبار ترین حوادث تاریخ صدر اسلام ماجرای کشته شدن خلیفه سوم است، که  شوم ترین جنگ اصحاب محمد (ص) در "جمل"، تنها یکی از پیامدهای آن بود. اما چه شد کار مسلمینی که قصد بعیت شکنی هم نداشتند به خلیفه کشی رسید؟

معترضان و مومنانی که از مصر، کوفه و بصره راهی شهر پیامبر شده بودند، قصد جاری کردن خون امیرالمومنین را نداشتند. آنها تنها نسبت به انتصاب "مروان بن حکم" بر مصدر مقدرات و امورات خلافت اسلام و تیره بختی هایی نشات گرفته از این انتصاب معترض بودند، به مدینه آمدند تا داد خود بستانند و بیدادگریهای مروان را به گوش خلیفه برسانند.

اما مکرها و زیاده خواهی های مروان اموی از یکسو و عدم عزل او توسط خلیفه از دیگرسو، سیر خواست ها و مطالبات معترضین را تغییر داد، کار به جایی رسید که خطبه توبه خلیفه هم چاره ساز نشد و معترضین خواستار خلع عثمان از خلافت شدند.

 خلیفه در پاسخ گفت که ردای خلافت را خدا بر تن من کرده و هم اوست که می تواند خارج کند. اما دادخواهان در پاسخ گفتند که بیعت ما قبای خلافت تو شد و خود نیز آن را از تن تو به در می کنیم. غبار و غوغائی به پا خواست "خلیفه تنها" کشته شد و باب خلیفه کشی در تاریخ اسلام باز شد.

تاریخ بارها و بارها تکرار می شود و گاه یک قصه را به صد زبان روایت می کند. حوادث این روزهای جامعه ایرانی آنقدر نشان از آن روزگاران دارد که پس از قریب 1400 سال،  نام معاویه و پسرش یزید، ترجیع بند شعارهای معترضین در خیابانهای تهران شده است.

صدها سال روحانیون شیعه بر سر منبرهای خود قصه خدعه آل اموی خواندند و گفتند که چگونه آل ابی سفیان  حاکمان ظالمی بودند که خود را ریاکارانه مسلمان و جانشین پیامبر می خوانند اما عملشان غارت میراث محمد بود و تاراج دارایی های مسلمین. این قصه ها را در طول قرنها ایرانیان از بر شدند و نسل به نسل منتقل کردند تا هر کجا که رنگی از نیرنگ و ظلم می بینند با تاسی به این اندیشه و اسطوره های بزرگ مذهبی به مقابله با آن به پا خیزند.

روز بیست و دوم خرداد میلیونها ایرانی تها با این امید در صف های طولانی انتخابات ایستادند و شناسنامه را به نشان حکومت ممهور کردند که شاید بتوانند در پناه حضور گسترده خود محمود احمدی نژاد را از صدر دولت و مقدرات کشور به زیر کشند، چرا که عملکرد چهارساله او علی رغم تبلیغات گسترده دستگاه حاکمیت نشان داد که ردای ریاست جمهوری تا چه اندازه برای او گشاد است، ایرانی ها صدای مرگ کشور و فقر ملت را شنیدند، از گردن شکستی و شرمندگی در برابر دیده گان همسایه و رقیبان بی مقدار دیروزی و گردن کش امروزی به تنگ آمدند،  بر تردیدها غلبه کردند و پای صندوق های رای رفتند، آنها آنگونه که صدا وسیما می گفت برای تجدید بیعت با "ولی امر مسلمین" نرفته بودند، بلکه رفته بودند تا بگویند احمدی نژاد، مهره مورد وثوق و حمایت تام آیت الله خامنه ای را نمی خواهیم، چه ولی فقیه بخواهد و چه نخواهد.

عظمت آرای معترضین را حکومت با تقلب پاسخ داد تا نشان دهند که برای آنها نه تنها مدرک دانشگاهی و قطعنامه های سازمان ملل کاغذه پاره ای بیش نیست، که آرای مردم نیز در سرنوشت کسانی که منشا حکومت خود را جایی در آسمانها می پندارند نیز به همان قدر و مقدار است. تنها چند ساعت زمان نیاز بود تا مردم معترض این بار اعتراض خود را از صندوق ها به خیابانها بکشند اینبار علاوه بر نارضایتی از عملکرد دولت احمدی نژاد از مکر تازه حکومت و مصادره رایشان به نام خود خشمگین بودند. آنها چنان نجیبانه پی آرای خود را گرفتند که جهان را نیز به تحسین واداشتند، آنگاه که حکومت به سرکوب و خشونت روی آورد نیز شعار "رای من کو" به تظاهرات سکوت کشیده شد.

اما دفاع همه جانبه آیت الله خامه ای از احمدی نژاد، چشم پوشی از تخلفات او و دستور افزودن بر شدت برخوردها با  ناراضیان "ساکت" در خیابانها، قصه صدر اسلام را تکرار کرد،  فردای نماز جمعه معترضین رهبری ایران سیبل شعار خود قرار دادند. رسانه های حکومتی تعداد کشته های شنبه خونین تهران را سیزده تن اعلام کردند، اما این عادت دیرینه آنها بود که تعداد مخالفین خود را همیشه کمتر از آنچه هست معرفی کنند همانند آنچه در اعلام نتایج انتخابات کردند.

از آن روز هر هفته و ماهی که گذشت آیت الله خامنه ای و مجموعه نزدیکان او خود را بیشتر و بیشتر هزینه دولت محمود احمدی نژاد کردند و البته به همان میزان محمود احمدی نژاد و همراهان او نیز در دولت از شدت حملات خود علیه مخالفین کاستند و زیرکانه خود را از مرکز ثقل جدالها به حاشیه کشاندند.

خلفیه سوم اگر با خلافت خود قمار نمی کرد و مروان اموی را از سمت خود خلع می کرد نه نیازی به خطبه توبه بود و نه جان خود از دست می داد. آنچنان که اگر ایت الله خامه ای نقش "رهبری" را خوب ایفا می کرد، می توانست با برگزاری دوباره انتخابات ریاست جمهوری هم ژست دمکراسی در جهان بگیرد هم نشان دهد که جایگاه رهبری فراتر از جریان ها و گروههاست. اما آیت الله خامه ای سالها بود که رهبر تنها یکی از جناح های موجود در جمهوری اسلامی بود. او که روز از موسسان حزب جمهوری اسلامی بود، امروز دست جمهوری اسلامی را گرفته تا اگر قرار باشد حکومت 20 ساله او سقوط کند نظام سی ساله هم ساقط شود.

فرجام  حکومت عثمان قیام بزرگی از خونخواهان و هواداران آن بود، زیرا عثمان هنوز آنقدر ها هم خوشنام بود که علی (ع) حسنین را برای محافظت  از جان خلیفه به در خانه او بفرستد. اما به نظر می رسد در فرجام کار آیت الله خامنه ای جایی برای دفاع از او باقی نمانده است تا پیراهنی از او پرچم شود.

در چد ماه اخیر دهها بار تصاویر آیت الله خامنه ای در خیابانها و دانشگاهها به آتش کشیده شد، اما دستگاه حکومت این نکته را به خوبی فهمیده بود که پخش تصاویر آتش زدن عکسهای رهبری هیچ خونی را به جوش نمی آورد و هیچ رگ غیرتی را بیرون نمی زند جز همان معدود هواداران و مواجب بگیران. به همین سبب بود که فیلمی تهیه کردند و تصاویر آتش زدن عکس آیت الله خمینی را نشان دادند تا مگر از کیسه محبوبیت بنیانگذار نظام بتوانند برای رهبر کنونی نظام هزینه کنند.

آیت الله خامنه ای از  "خلیفه تنها" هم تنها تر است.

منبع: سایت روزآنلاین

|+| نوشته شده در 22 آذر 1388ساعت 14:06 توسط مهدی |

علی خامنه ای چه پدرم را زندان کند، چه آزاد، امروز یک جنایتکار به تمام معناست. آنکه هر روز می تواند دستور حمله به مردم را بدهد یا ندهد، دیگر جای شاه نشسته و جنایت او را کمتر یا بیشتر تکرار میکند. خامنه ای  اما فراموش کرده که دوره قدرت، هرچند که به مذافش شیرین است، به زودی پایان میرسد؛ کسی که  اگرچه خدا را پشت باتوم بسیجی پنهان نموده، اما به شخصه  مسئول تمام خون هایی ست که ذوب شدگان ولایتش ریخته اند.او و خاندانش باید جواب سهراب ها و نداها را بدهند.

خامنه ای چه بخواهد و چه نخواهد، امروز یزید زمان شده، و خدای را در برابر حسین مظلومی نهاده که جوانان  ایران سمبلش هستند.

خامنه ای، چه میدانست و چه نمیدانست، در روز 29 خرداد خود کشی سیاسی کرد. پس امروز هیچ کس را نمیتواند جز خود مقصر بداند؛او بت بزرگ ایران شده است. امروز دیگر بحث از انتخابات گذشته و مردم به دنبال این هستند که شاه دوم را به سزای عمل خود برسانند. حال آنکه او هر روز تعداد طرفدارانش، کمتر و ولایتش باطل تر میشود.

او چه انتخاب کرده باشد چه نکرده باشد، سگانی را به ریاست امور گذاشته که جواب حرف را با گاز زدن میدهند و مردم کشور را خس و خاشاک می نامند. از همین رو دیری نخواهد پایید که در پیشگاه ملت ایران سزای خودشیفتگی و قدرت پرستی اش را بپردازد.
خامنه ای امروز چه بیدار شود چه یک سال بعد، دیگر راهی برای بازگشت ندارد. او خود را به جای اینکه قهرمان ایران کند، بت ایران کرده؛ در تاریخ از او به عنوان یکی از بزرگترین دیکتاتورها نام برده خواهد شد.
خامنه ای چه بخواهد و چه نخواهد صدای پدر من از زندان، صدای آزادگی ست و نشانی ست از استقامت. بودنش در زندان، فقط نشان از کینه توزی مقام عظمای ولایت و سینه چاکان پرورش یافته در دستگاه قدرت او دارد.
خامنه ای چه باور کند چه نکند، اکنون شاه ایران است وفقط نامش به رهبر تغيير پیدا کرده است. همانطور که دانشجویان قزوین گفتند: "ما می گیم شاه نمی خوایم، اسمشو رهبر میذارن".
با آنکه همه میدانند که عاقبت ستمگری سقوط است، اما گواه تاریخ آن است که دیکتاتورها همواره بر این باورند که سرنوشت شان با اسلاف شان یکی نخواهد بود؛ آنها در همین جهالت است که هیمنه و ابهت خویش را دریده بر برگ های سرنگونی می یابند و تا آنگاهی که تختشان با لرزش موج های انسانی جامعه از جا کنده شود، هر حرکت اعتراضی را کاریکاتوری ساخته دشمنان می پندارند.

باشد که گاه سرنگونی، فرق کاریکاتور و واقعیت را درک نمایند، تا درس عبرتی باشد برای دیکتاتوری در آینده، هرچند، سرنوشت اخلاف، جدا از اسلاف نخواهد بود.

|+| نوشته شده در جمعه 21 آذر 1388ساعت 0:39 توسط مهدی |

صفحه قبل 1 صفحه بعد
بالا