|
فریاد
|
||
|
در دنیا هیچ بن بستی نیست، یا راهی خواهم یافت یا راهی خواهم ساخت |
دلم برای سیاه نمایی تنگ شده است، شغل ما سیاه کردن است! مدتهاست آنطور که باید و شاید سیاه نمایی نکرده ام، یعنی غافلگیر شده ام، دولت کریمه روی من را کم کرده است، قریب 9 ماه است که بمباران تبلیغاتی می شویم، هزاران کانال تلویزیونی، رادیویی، خبرگزاری، سایت، روزنامه ، نشریه، بولتن و خبرنامه دولتی، ائمه محترم جمعه و جماعات، وکیل الدوله ها، وزراء، معاونین، مدیران کل و جزء، قضات عادل و مستقل!، بازجو های محترم!، بازپرس های کماکان محترم!، دادیاران هکذا!، دادستان های عزیز و دلرحم! زندانبانان مهربان و گاهی علمای اعلام و وعاظ السلاطین، با آزادی تمام و تحت کنف حمایت عظمی، ما را سیاه و سیاهتر نشان می دهند، گاهی که در آینه معظم خود را نگاه می کنم، به خود می گویم: " کاکا سیا !"
یک روز به بنیان گذار جمهوری اسلامی اسائه ادب کرده ایم و روحمان هم خبر ندارد! روزی سوزاندن قرآن و هتک حرمت عاشورا را در کارنامه سبز ما می نویسند و آن را سیاه می کنند، اهانت و هتک حرمت مسئولین نظام اتهام هر روز ماست، صبح ها با هتک حرمت گلویمان را تازه می کنیم و شبها خواب اهانت می بینیم!
دیگر از بزغاله و گوساله و خس و خاشاک گذشته است، ما را معاند و محارب و مفسد فی الارض می دانند، ما را طاغی و باغی و یاغی می خوانند، چه اشکالی دارد بگذار در برابر این همه اهانت و ناروا ما نیز آیینه کوچکی در برابر دماغ گنده آقایان قرار دهیم، شاید نوک دماغ خود را سیاه ببینند و برای بقیه چاره کنند.
در این مختصر گوشه ای از افتخارات دولت نهم و ایضاً ادامه آن دولت را تا به حال به تصویر می کشم:
1 - رتبه نخست سقوط آزاد فوتبال ایران! از 16 دوران خاتمی به 67 کنونی! از رتبه اول آسیا به ششم کنونی!
2 - رتبه نخست مصرف تریاک در دنیا !
3 - رتبه نخست فرار مغزها !
4 - رتبه نخست روزنامه نگاران زندانی !
5 - رتبه نخست مصرف گازوئیل در خاور میانه !
6 - رتبه نخست واردات گندم در دنیا!( پس از جشن خودکفایی در سال 84)
7 - رتبه نخست بنزین در فهرست کالاهای وارداتی!
8 - رتبه نخست جراحی بینی و زیبایی! ( حکایت از معضلات فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی دارد)
9 - رتبه نخست دختران مجرد بالای 20 سال! ( مشکلات اقتصادی ، عدم آمادگی پذیرش مسئولیت خانواده از سوی جوانان)!
10 - رتبه نخست جهانی در عدم پاسخگویی به مردم( پس از لیبی) !
11 - رتبه نخست سقوط در تاریخ المپیک ایران( تنها مدال طلای هادی ساعی سبز دل مردم را شاد کرد)!
12 - دهک نخست در فساد اداری - مالی!
13 - سه کشور نخست، در تحدید و عدم آزادی مطبوعات!
14 - نخستین بار در دولت نهم وارد کننده گازوئیل شدیم!( تا پیش از این صادر کننده بودیم)
15 - رتبه نخست دروغ و تزویر و ریا! ( این را از خودم نوشتم، این باور من و همه مردم سبز است، باور ندارید، بپرسید)
با اینکه طی سالهای اخیر و حتی تحت فشارهای امنیتی- پلیسی و حملات خشونت بار لباس شخصی ها، مراسم ۱۴ اسفند و سالگرد درگذشت دکتر محمد مصدق بر سرِ مزار وی برگزار می شد، اما امسال همانند سالهای پیش از انقلاب، مقامات امنیتی کشور ضمن مخالفت شدید با برگزاری مراسم نخست وزیر فقید ایران، دستور لغو آن را صادر کردند تا پروژۀ "ترس از مردگان" بخش تفکیک ناپذیر استبداد ایرانی باشد.
و شاید امروز بیش از هر زمان و سال دیگر، لغو و ممنوعیت برگزاری چهل وسومین سالگرد درگذشت نخست وزیری که برای ملی شدن صنعت نفت کشور جنگید و هفتاد سال برای آزادی تلاش کرد و در قدرت که بود دروغی نگفت، عوامفریبی نکرد، مخالفان را به تمسخر نگرفت، ترویج خشونت نکرد، رسانه به محاق نفرستاد، منتقد به بند نکشید، جامعۀ جهانی را بازی نداد و سبب استهزای جهانیان نشد، مناسبتی ویژه داشته باشد.
مرور کوتاهی بر زندگی شادروان دكتر محمد مصدق، حقوقدان، استاد دانشگاه، سیاستمدار، دولتمرد و ایراندوست نامدار و معروف به "دشمن سرسخت استعمار"، رهبر جنبش ملی شدن صنعت نفت ایران و همچنین رئیس قانونی دولت طی سالهای ۳۰ تا ۳۲ خواهیم داشت.
سلام دوستان عزیز
پیشنهاد میکنم این مطلب رو در وبلاگ آقای فرید صلواتی مطالعه کنید.
او که در حال حاضر سالمندترین زندانی سرزمین ماست، از پرسابقهترین مبارزین سیاسی جنبش ضد استبدادی وطن نیز بشمار میرود. به روایت دوست و دشمن، یکی از پرنفوذترین شخصیتهای سیاسی دوران انقلاب اسلامی ایران و صحنه سیاست بعد از انقلاب بوده است. به توصیه او آیتالله خمینی از عراق به فرانسه رفت تا با سرنگونی رژیم پهلوی، انقلاب اسلامی ایران را بنیان نهد. او یکی از پایهگذاران این انقلاب و یکی از سرسختترین مخالفین رژیم استبداد دینی که بذر آن به دست روحانیون تشنه قدرت و خودکامه نشانده شده میباشد.
سید مجتبی واحدی
اما در هفته های اخیر چه اتفاقی افتاده که احمدی نژاد را به توقفِ « سوپر انقلابی گری هسته ای » تشویق کرده است ؟ راز این عقب نشینی آشکار را باید در تحولات داخلی ایران جستجو کرد زیرا اخیرا ، نه در میزان قدرت گروه ۱+۵ تغییری ایجاد شده و نه آنان در لحن خود نسبت به ایران ، تغییری ایجاد کرده اند. اما در داخل ایران ، شرایط به شدت به ضرر کودتاچیان تغییر کرده تا آنجا که برای دولت پرمدعا ، چاره ای جز فروش استقلال کشور وتلاش برای جلب حمایت خارجی به منظور افزایش فشاربر معترضانِ داخلی باقی نمانده است . شاید بسیاری از عوام الناس ندانند اما رئیس پر مدعای دولت کودتا به خوبی می داند در سالیان گذشته ، سران دولت بدون آنکه « ژست قهرمانی » به خود بگیرند سوخت ۲۰ در صد را برای مرکز تحقیقاتی تهران تهیه می کردند که راز موفقیت آنان در این عرصه ، پشت گرمی به حمایت واقعی مردم بود؛ همان امتیازی که احمدی نژاد از آن محروم است و در ۸ ماه گذشته به دنبال جبران آن از طریق امتیازدهی به « نظامیان سیاست زده داخلی » و «قدرت های بزرگ جهانی» بوده است. البته با اطمینان می توان گفت امتیازدهی های خارجی ، موضوع جدیدی نیست اما ظاهرا قدرت های خارجی که اکنون شاهد اوج استیصال احمدی نژاد دربرابر مخالفان داخلی هستند تصمیم گرفته اند اورا به امتیاز دهی بیشتر وآشکارتر وادار سازند. احمدی نژاد در حالی به «تسلیم ذلت بار والتماس آمیز تلویزیونی» در برابرگروه ۱+۵ تن داد که حامیان دین فروش او ، هرگونه تعامل ومصالحه داخلی را به معنای زیر پا گذاشتن اصول اسلام وانقلاب می نامند و حتی پیشنهاد بخشی از اصولگرایان برای « وحدت ملی » را با بدترین عبارات پاسخ می دهند. شاید احمدی نژاد گمان می کند که باید «معترضان داخلی » را به گناه ایرانی بودن ، تنببیه کند اما او ظاهرا نمی داند که هر چه اواز معترضان داخلی فاصله بگیرد و به خیال خود به آنها فشار بیاورد بر محبوبیت و قدرت مخالفان خود خواهد افزود. پس بگذار او همچنان ما را به جرم « ایرانی بودن » تنبیه کند وبرای تقویت موضع خود در این عرصه ، به باج دهی خارجی بپردازد قطعا ملت ایران حقوق واگذارشده خود را هم از « باج دهندگان » بازپس خواهد گرفت وهم از« باج گیرندگان» !
اين استعمار
اين جامه سياه معلق را
چگونه پيوندي است
با سرزمين من؟
آن كس كه سوگوار كرد خاك مرا
آيا شكست
در رفت و آمد حمل اين همه تاراج؟
اين سرزمين من چه بي دريغ بود
كه سايه مطبوع خويش را
بر شانه ذوالاكتاف پهن كرد
و باغها ميان عطش سوخت
و از شانه ها طناب گذر كرد
اين سرزمين من چه بي دريغ بود
من در كجاي جهان ايستاده ام؟
با باري ز فريادهاي خفته و خونين
اي سرزمين من!
من در كجاي جهام ايستاده ام؟
اصل پنجاه و ششم قانون اساسي: حاکمیت مطلق بر جهان و انسان از آن خداست و هم او انسان را بر سرنوشت اجتماعي خويش حاكم ساخته است و هیچکس نمیتواند این حق الهی را از انسان سلب کند یا در خدمت منافع فرد یا گروهی خاص قرار دهد.
اصل نهم قانون اساسي: در جمهوري اسلامي ايران آزادي و استقلال و وحدت و تماميت ارضي كشور از يكديگر تفكيك ناپذيرند و حفظ آنها وظيفه دولت و آحاد ملت است. هيچ فرد يا گروه يا مقامي حق ندارد به نام استفاده از آزادي به استقلال سياسي، فرهنگي، اقتصادي و نظامي و تماميت ارضي ايران كمترين خدشهاي وارد كند و هیچ مقامی حق ندارد به نام حفظ استقلال و تمامیت ارضی کشور آزادی های مشروع را هرچند با وضع قوانین و مقررات سلب کند.
اصل بيست سوم قانون اساسي: تفتیش عقاید ممنوع است و هیچکس را نمیتوان به صرف داشتن عقیده ای مورد تعرض و مواخذه قرار داد.
اصل بيست و چهارم قانون اساسي: نشريات و مطبوعات در بيان مطالب آزادند مگر آنكه مخل به مباني اسلام يا حقوق عمومي باشند. تفصيل آن را قانون معين ميكند.
اصل سي و هشتم قانون اساسي: هرگونه شکنجه برای گرفتن اقرار برای کسب اطلاع ممنوع است. اجبار شخص به شهادت اقرار یا سوگند مجاز نیست و چنین شهادت و اقرار و سوگندی فاقد ارزش و اعتبار است. متخلف از این اصل قانون مجازات می شود.
اصل سي و ششم قانون اساسي: حكم به مجازات و اجراي آن بايد تنها از طريق دادگاه صالح و به موجب قانون باشد.
اصل سي و پنجم قانون اساسي: در همه دادگاهها طرفين دعوي حق دارند برای خود وکیل انتخاب نمایند و اگر توانايي انتخاب وكيل را نداشته باشند بايد براي آنها امكانات تعيين وكيل فراهم گردد.
اصل بيست و هفتم قانون اساسي: تشکیل اجتماعات و راهپیمایی ها بدون حمل سلاح به شرط آنکه مخل به مبانی اسلام نباشد آزاد است.
فقر و فاقه در ایران ما بیداد میکند و هر روز وضع بدتر از دیروز است و آقایان به جای چارهاندیشی میخواهند طناب دار در میادین به پا کنند. و همهی اینها از گور تسلط عدهای است که چنبره زدهاند بر منابع و مراکز مالی، سیاسی و نظامی و حالا میخواهند سرمان کلاه همیشگی بگذارند که اگر در مملکت فسادی هست آقا خبر ندارد.
مثل هر زمان دیگری که بهانهی سیاسیون این است که 'میخواهیم' اما دستانی نامرئی نمیگذارند!
در سیاستنامه میخواندم که بهرام گور مملکت به دست نااهلان سپرده بود و آنان در مملکت فساد میکردند و او به روی مبارک نمیآورد. روزی به صحرا رفت دید که چوپانی سگ گله دار میزند. پرسید حکایت چیست؟ گفت روزگار خوبی داشتیم تا این سگ را بر این گله گماشتیم. هنگام پاسداری این سگ از رمه، میدیدم که هر روز تعدادی از گوسفندان کم میشوند. در کمین نشستم و دیدم که این سگ با گرگی در آمیخته و به ازای گشنی کردن با گرگ به او اجازه دریدن گوسفندان میدهد.
باید به صدای بلند به این آقایان، که چشم و گوش خود گرفتهاند که واقعیات را نبینند و سخن حق را نشنوند، فهماند که مردمی که خود ایشان را به پاسبانی گماشتهاند با گرگ درآمیختنِ ایشان را تحمل نخواهند کرد.تا دیروز دست کم در برابر دوربینها و در ملأ عام همه خود را خادم ملت میخواندند. بعد عدهای را به عنوان خادم ملت استخدام کردند و خود شدند ناظر بلاتکلیف و فراتر از قانون.
بعد گفتند آن که آقاتر است خادم خداست و آن یکی که کمتر آقاست خادم ملت. امروز هم که چشم خدا روشن باز هم شریک جدیدی برای او آفریدند. خادم ملت و خادم خدا، امروز شد خود خدا!
حالا دهان اعتراض را با سنگ میکوبند و انگشت اعتراض را میشکنند و جان بیجان معترضان را در کهریزک و عشرت آباد به دست تجاوز و تحقیر میسپرند که ملت را این گونه به زیر لگام تسلط خویش بکشانند.
مگر روزی قرار نبود که حقالناس به حقالله مقدم باشد. مگر قرار نبود که میزان رأی ملت باشد. مگر قرار نبود که استقلال و آزادی داشته باشیم. مگر قرار نبود که این استقلال و آزادی در استقلال و آزادیِ «رأی» ما باشد.
امروز هم قصه همان قصهی بهرام گور است؛ تعارض دو جریان مردمی و دولتی است که یکی خویش را انسان میبیند و دولت را خدمتگذار خود و دیگری خود را چوپان میبیند و ملت را گوسفند.
این همان است که داستان آن چوپان تا به امروز درس اخلاق حکومتداری شده است.
امروز اما ندای جنبش اعتراضی ملت ما بر مبنای انسانیت است و رأی و نظر ملت بر این است که هیچ مرجع و نهادی «ولی» و صاحب اختیار مردم نیست بلکه مردم عدهای را به نمایندگی برای حفظ حقوق جمعی و فردی خویش برای ادارهی جامعه انتخاب میکنند و هر گاه بخواهند با رأی خویش او را به زیر میکشند.
اگر چنین نظری مخالفت با خداست، پس ما همه مخالفیم.
آن بهشتی که اهرمن سازد
فاضلابی کنار مرداب است
آن که خون را به خون بشوید باز
جام شهدش چو تلخ تیزاب است
هان ستمپیشه گر بنوشی زهر
نوشداروی مرگ سهراب است!
حکایت:
روزگاری در ولایتی، خلیفه «ولی» نامی بود که خود هم حکم میکرد و هم حکممیراند و هم قاضی شرع بود و یک کلام، یک تنه با مقربان بیت خویش مملکت میراند و حاضر به تقسیم مسئولیت هم با هیچ غیری نبود. آن دیار
|
|