فریاد سبز


..

RSS


منوی اصلی

» صفحه نخست
»
ايميل ما
»
آرشيو مطالب
» پروفایل مدیر وبلاگ
» لينك آر اس اس
» عناوین مطالب وبلاگ
» طراح قالب

موضوعات
» نامه ها و بیانیه ها
» موسوی
» کروبی
» سایر نامه ها و بیانیه ها
» طنز
» ابراهیم نبوی
» کاریکاتور
» مقالات سیاسی
» مقالات سایت روز آنلاین
» دست نوشته ها
» نوشته های مسیح علی نژاد
» سایر موضوعات
» شعر
» خبر
» خواندنی ها
» مطالب دیگر

.:: عناوین مطالب وبلاگ ::.

آرشیو ماهانه
» <-ArchiveTitle->

لينک دوستان
» حرفه ای ترین قالب هاي وبلاگ
» فصل سبز من
» مهدی ظهرابی
» پرنیان سبز
» وب سایت رسمی مهندس عباس امیرانتظام
» ملي مذهبي ها
» احترام آزادی
» سخنان دکتر شریعتی
» روزنه ای به سوی امید
» امیر (یه رهگذر)
» عاشقانه های کویر
» درنا
» دیوید
» نوشته های مسیح علی نژاد
» محمد نوری زاد
» بچه جنوب شهر
» سالهای سوخته
» عبدالعلی بازرگان
» ما تنهای تنهاییم
» خطی که از دل برمی خیزد
» فرید صلواتی
» مهاجرانی
» کلمه

آمار بازدید

با بت شکنان باید گفت

به کسانی که از خشم اعدام، شیشه های سفارتخانه های ایران را شکستند.

 من هم همانند بسیاری از کسانی که این روزها  در سوگ کشتار انسان نوشته اند، در سوگ اعدام آدمیت می نویسم، اما نه به آنانی که در اوین و در یک صبح بهاری، بی خداحافظی با اعضای خانواده به دار آویخته شدند و نه به خانواده هایی که به جای مویه کردن، استوار ایستادند و گفتند، تسلیت لازم نیست و نه حتی به وکیلی که با بغض و اشک گفته است، اعدام موکلان بی گناه من به معنای پایان این پرونده نیست، به خودمان می نویسم.

به خودمان می نویسم  که در اعتراض به مرگ هموطنان کرد مان شال و کلاه کردیم و راهی سفارت خانه های جمهوری اسلامی شدیم تا بگوییم که مرگ و پایان دادن به حق حیات یک انسان، شیوه بربرمنشان است و نه عدالت خواهان. به شما می نویسم که در ستایش خشم تان فصل ها می شود نوشت اما در مدح شیوه بروز خشم تان هنوز تردید دارم که آیا می شود کلامی به تایید نوشت یا باید از خودمان پرسشگری کنیم که چرا  خانواده خود اعدام شدگان و اعضای و فامیل و نزدیکان اعدام شدگان، در بروز این اعتراض، کردستان را پر از صدای سکوت کردند. گرچه  ما در این سوی آب آنقدر فریاد زدیم که جمعی از ما را در یک کشور آزاد اروپایی تاب نیاورند و به حبس بردند  و جمعی دیگر را از ادامه راهپیمایی منع کردند.

»ادامه مطلب

ارسال شده توسط مهدی

در جمعه 8 خرداد 1389




سقوط یک پدر---مسیح علی نژاد

آقای  نوری زاد! تغییر پایدار را از فرزندان یک خانه بخواهید نه از پدر.

من زینب نوری زاد نیستم اما شما را پدر خطاب می کنم، چنانکه شما مجتبی خامنه ای نیستید اما کسی را پدر صدا می کنید که این روزها به جز برای مجتبی و جمعی دیگر از اهالی یک خانه شقه شقه شده،  پدری کردن به قامت اش نمی آید. نامه چهارم شما درست پس از صدور حکم زندان و شلاق، روانه بیت رهبری یا خانه پدری شد. شاید نامه رسان از اوین تا خانه  بر خود لرزید اما آنگاه که واژه های این نامه  بر صفحات مجازی نشست،  حقیقتا کلمه کلمه اش، دل ما  را هم لرزاند. بگذار از جنس کلمات خودت که ساده است و صریح،  بی پروا است و پر درد، بی هراس است  و از هراس ها می نویسد من نیز برای شما بنویسم.

می دانم تفاوت نامه های شما با نامه های ما از زمین است تا آسمان،  می دانم برای نامه های شما حکم شلاق است و برای نامه های ما  حکم؛ ماندن در غربت تا روز موعود. پسزمینه نامه های شما نا امنی است و نتیجه  نامه های ما یک امنیت قرضی و قراضه که مال کشور خودمان هم نیست. با این همه، از جنس خود شما برای خود شما می نویسم تا شاید  برش کوچکی باشد از همه آن حرف های نزده میان پدران و دخترانی که در ایران به حکم مطلق بودن ولایت پدرسالاران، هرگز جسارت طرح نیافتند. یا شاید فصل کوچکی باشد برای آغاز گفتگو میان  نسل من و نسل شما که پیش از این، آنکه باید ساکت می بود ما بودیم ورنه به جرم یک انتقاد ساده از پدر که شما بودید، بر پیشانی مان همان واژه گان آلوده  کیهانیان می نشست که ایران را فقط از آن پدران معتقد به پدرسالاران مطلق می دانند و سهمی برای دختران منتقد به پدر قایل نیستند. حالا که پدر، خود منتقد پدرسالاران شده است، این روزنه نابی است تا دختران نیز با پدران منتقد خویش و از جنس ادبیات مبادی آداب پدران منتقد،  باب گفتگوهای بسته شده گذشته را دوباره بگشایند

پدر دربند من!

بزرگی کردن، قاموس و قانون خودش را دارد، از کسی بزرگی طلب کرده اید که نسل من سالهاست به علت کوتاهی قد و تاریکی اندیشه  یاران و هواداران او از یک زندگی ساده محروم مانده است. برای کسی نامه نوشته اید که ما به جرم یک شب نامه نوشتن علیه نیروهای دست چندم او سالهاست که از ساده ترین حقوق شهروندی مان محروم مانده ایم.  برای رهبر کشوری نامه  نوشته اید که دستگاه قضایی اش برای این دختر خود خوانده ات، چهارده سال پیش،  حکم شلاق نوشت، همان مجازات  که این روزها برای شما نوشته اند.  یعنی ابتدا دختران و سپس پدران به نام همان رهبر به حکمی مشابه زمین گیر می شوند و چه بسا دختران دیگری که سالها پیش از من به جرم انتقاد از همین ولایت مطلقه پدرسالاران، حکم های سنگین تری نصیب شان شد. اما آنچه که در اوج می رود پیوند دوباره نسل من و نسل شماست، همانی که میرحسین موسوی این روزها بعد از بیست سال سکوت در تک تک بیانیه هایش فریاد می زند. "همه گیر شدن مطالبات جنبش"،  "پرهیز از تصلب بر یک شکل و شمایل از حکومت" و ما غیر از این نخواستیم و شتابی هم برای دست یافتن به صندلی های آلوده قدرت نداشیتم.

پدر گرامی!

»ادامه مطلب

ارسال شده توسط مهدی

در 5 ارديبهشت 1389




تکلمه تلخ تجاوز---- مسیح علی نژاد

نامه  یک زن ایرانی را می خوانم که در آن به تلخی از تجاوز سخن می گوید و سرافکنده واقعی را نیز متجاوزان می داند.

  نامه بهار مقامی خطاب به چه کسانی نوشته شده است؟  به من  که زن هستم و به کرات به روحم تجاوز شده است،  به تو  که مرد هستی و به کرات به غرورت تجاوز شده است، به دختران و پسرانی که به تن و روحشان تجاوز شده است، به من و ما که به شعور مان  در تمام این سالها  تجاوز شده است . اما مهمتر از همه خطاب اصلی  این نامه به آقای خامنه ای است. به او که در کسوت رهبری نظام خم به ابرویش نیاورد آنگاه که شیخ مهدی کروبی نامه نوشت و گفت خبرهای مربوط به تجاوز در زندان های جمهوری اسلامی را پیگیری کنید.

  به جای پیگری به ماجرای رسوای تجاوزها چه کردند؟  به محمد داوری روزنامه نگاری که فیلم ها و مستندات مربوط به تجاوز را در دفتر شیخ مهدی کروبی ثبت و ضبط می کرد وحشیانه حمله کردند و او را هفت ماه زیر وحشتناک ترین فشارها بدون حتی یک روز مرخصی در زندان اسیر و شکنجه کردند تا مستندات مربوط به تجاوز را انکار کند و هنوز هم هیچ خبری از وضعیت و نحوه نگهداری او در اوین نیست .

  خبر مربوط به ترانه موسوی و تجاوز به او و آتش زدن جنازه اش را هم خلاصه کردند به ترانه نام دیگری که رسوایی اش به گوش دنیا هم رسید وقتی یک روحانی هم اندیش خویش را راضی کردند تا دختری از فامیل خویش به نام ترانه موسوی را در برابر تلوزیون بنشاند و بگوید اساسا ترانه ای وجود نداشت و همه قصه به اینجا ختم شد که عاقبت در روزنامه جام جم نیز به کروبی بتازند که چرا اسرار هویدا کرد، هنوز هم کسی نمی داند که آیا واقعا در تمام ایران بنا به گفته مسولان امنیتی و دادستانی تهران تنها سه ترانه موسوی وجود داشت که دامان هر سه آنها پاک از رذالت متجاوزان است یا به راستی ترانه ای دیگر در گوشه ای از کشور سوخت و تمام شد بی آنکه دل مسولان یک کشور اسلامی بسوزد از این واقعه.

 به خانواده های دیگری که از تجاوز آسیب دیده اند نیز در همان روزهای نخست چنان وحشیانه حمله ور شده بودند که بسیاری از آنان از کشور گریخته اند و یا راه سکوت در همان خانه و محله خود را در پیش گرفته اند تا پیش از این به حریم نیمه امن شان تجاوز نشود.  وقتی هم که دیگر در ایران نشانی از این شاهدان نباشد دیگر ساده است که بگویند برای فراری و پناهنده شدن سناریو ساخته اند. که حتی اگر این ادعا هم درست باشد بدا به حال یک نظام اسلامی که مردمش برای گریختن از آن کشور به دشوارترین شیوه های ممکن پناه می آورند. رخت رسوایی حاکمیت شکنجه را شیخ مهدی کروبی از تن بخش های افراطی نهادهای امنیتی در آورد و به کرات نیز بر احقاق حقوق تجاوز شدگان پای فشرد اما پاسخ دستگیری فرزند کروبی در راهپیمایی بود که او را نیز به جای کهریزک در مسجدی در همان حوالی تهران تهدید به تجاوز کردند. کروبی باز هم ساکت ننشست و اینبار همسر او داستان دنباله دار متجاوزان و شکنجه گران را با مستندی از عکس ها و گفته های فرزندش افشا کرد و به آقای خامنه ای نامه نوشت .اما باز هم همه چیز را تکذیب کردند و حتی دستگیری فرزند کروبی را نیز سناریو خواندند غافل از آنکه سناریوسازان واقعی همان ها هستند که هفت ماه آنکه کهریزک را رسوا کرده بود را به بند کشیده اند و از طرفی دیگر آنکه مستندات شکنجه و تجاوز را در گفتگو با مردم ثبت کرده بود را نیز به بند کرده اند و به هر دری می زنند تا او را در برابر شیخ قرار دهند که بگوید زندان ایران پاک از تجاوز است و شیخ دروغ می گوید. دروغ گویان واقعی و وقیح نیز همان ها هستند که ما و برخی از روزنامه نگاران و فعالان زن به کرات در چشم هایشان نگاه کرده بودیم در تمام این سالها  و گفته بودیم که زن بودن جرم نیست اما مرتضوی را در برابر مان می نشاندند تا با صراحت  بگوید: شما فاحشه اید. و وقتی این ادبیات فجیع را برای شیخ که رییس مجلس بود و ناظر بر عملکرد دستگاه قضا،  گزارش می کردیم کسی محلی به پیگیری نامه ها و دادخواهی ها و شوایه شیخ نمی داد، چنان که این روزها نیز نمی دهند. این هم تکلمه تلخ تجاوز به قلم یک دختر ایرانی دیگر که در "گویا" آمده است و همانند همه واگویه های دیگر دختران و پسرانی که از کهریزک آزاد شده اند  اما کماکان حاکمیت به خودش  حتی زحمت بررسی صحت و سقم این شکوایه و رنجنامه ها را نمی دهد :

»

ارسال شده توسط مهدی

در جمعه 21 فروردين 1389




شکیبایی ما و شتاب آنها----مسیح علی نژاد

جنبش زنده است؟ مرده است؟ نفس می کشد؟ کند است؟ تند است؟ خوابیده است؟ بیدار است؟ اساسا ثقل زمین کجاست و جنبش سبز ایران در کجای زمین و زمان ایستاده است و به کجا می رود؟

   این پرسش ها را این روزها نه تنها وابستگان و خویشاوندان فکری جنبش معترضان، که  سبز، نمادشان و ایستادگی مرام شان است، از یکدیگر  می پرسند، بلکه در عرصه های بین المللی نیز آنگاه که صحبت از شرایط ایران در منطقه و جهان می شود،  محور پرسش ها همه این است که آیا جنبش سبز ایران زنده است و اگر زنده است ، پس چه زمانی نتیجه می دهد؟

»ادامه مطلب

ارسال شده توسط مهدی

در يکشنبه 10 اسفند 1388




اعدام آدمیت- بزمی برای بزرگان- کاش بشکند سکوت ایران

گوشه ای از دست نوشته مسیح علی نژاد

 

این یک مرثیه است اگر حوصله زاری ندارید….آرام بروید به بلاگ های دیگر تا حال صاحب این خانه  خوب شود….

درست در روزهایی که ما درگیر بودیم که آیا احمدی نژاد را باید به رسمیت شناخت یا نه ، مرگ ما توسط دستگاه قضا به رسمیت شناخته شد و دو  نفر را دار زدند. اعدام کردند. تمام کردند.

درست در روزهایی که ما با هم اختلاف نظر داریم که آیا دولت مستقر را باید دولت مستعجل دانست و مسوول یا اساسا نادیده گرفت او را و  همینطوری روی هوا فتوای سقوط  سر داد آنها در تدارک اعدام دو آدم  بودند.

درست در روزی که ما سرگرم رنگ پرچم بودیم ، آنها درنگ نکردند و کشتند. برایم هیچ فرقی نمی کند رنگ پرچمی که در همان روز انتخابات به باد رفت سبز باشد یا آبی، یا اصلا زرد باشد یا نارنجی. برایم هیچ فرقی نمی کند که احمدی نژاد رئیس دولت مستقر است یا دولت مستعجل . آنچه مهم است این است که ما را با خبرهایشان سرگرم می کنند و سپس ما را به به نام انجمن پادشاهی و تجزیه طلب و محارب یکی یکی دار می زنند و دهان همه را می بندند با اتهامات بزرگ.

آن دفعه التماس کردیم که سران حرفی بزنند چیزی بگویند ، اعلام موضع کنند در برابر اعدام هایی که از یک دستگاه قضایی نا عادل درست در روزهای اعتراض سر باز کرده است برای زهر چشم گرفتن از معترضان. هیچ نشنیدیم….از ناشناس تر ها شروع کرده اند.  حاکمیتی که می تواند یک موسیقی دان و مترجم  کتاب های عرفانی را قاتل ندا معرفی کند چه باک که فردا  نوبت اعدام را به روزنامه نگاران و فعالان حقوق بشر و دیگران و دیگران هم برساند.  امروز اگر از اتهامات  بزرگی که برای  بستن دهان مدافعان می زنند تا احکام اعدام خود را در سکوت خبری سران جنبش برگزار کنند فردا نوبت به اهالی نزدیک تر هم خواهد رسید.  نترسیم  از تصور اینکه  فردا نوبت می رسد به کوهیار گودرزی که محارب معرفی اش کرده اند، به کیوان مهرگان که تجزیه طلب خوانده اند …..

به نام اتهام به مقدسات و قران و  اسلام و با اتهام محاربه و چه و چه می خواهند دهان سران و اصلاح طلبان و فعالان داخلی را هم برای دفاع از اعدام شدگان ببندند. مگر در همین دادگاههای نمایشی به روزنامه نگاران جرم جاسوسی نزده اند؟ مگر به مشاوران موسوی اتهام همدستی به آمریکا و اسرائیل نزده اند، مگر به همراهان خاتمی و کروبی اتهام وطن فروشی و پادویی به غرب و براندازی نزده اند؟ اگر اتهام آنها درست است، پس محارب بودن آنها که برای اعدام به صف می شوند هم درست است…

به جای  اعتراض به یکدیگر و صدور فتوای انقلاب و به رسمیت نداستن دولتی که چه خوشمان بیاد چه نه بلاخره رئیس دولت حاکم است، باید از بزرگان بخواهیم در برابر این اعدام ها موضع گیری کنند. موجی که برای صحبت های اخیر کروبی و بیانیه موسوی به راه افتاد را باید برای این مرگ های بی نشان به راه انداخت که «مطمئن هستم» جواب می دهد و اینبار سران جنبش سکوت نخواهند کرد.

کاش کسی حرفی بزند نه در مورد به رسمیت شناختن احمدی نژاد و  تغییر رنگ پرچم و چه و چه چه، این روزها دارند  آدمیت را در دستگاه قضایی که خودشان هم به دیکتاتوری خویش اعتراف کرده اند اعدام می کنند.  کاش سران نهراسند و به شیوه دادگاههای برگزار شده ای که منجر به مرگ هم میهنان مان با هر اندیشه و تفکر و خاستگاه و جایگاهی می شود اعتراض کنند.  کاش سکوت سنگین بزرگان بشکند در برابر اعدام هایی که  از ما جز تکرار مرثیه های گذشته کاری بر نمی آید.

»

ارسال شده توسط مهدی

در جمعه 10 بهمن 1388




رهبران جنبش نه مقدس هستند و نه خائن--- مسیح علی نژاد

دو نکته کلیدی افراط و تفریط. ما در فضای سیاسی و اجتماعی مان یا قهرمان سازی می کنیم، یا فحاشی. انگار میانه ای وجود ندارد یا اگر دارد هم به پررنگی خصوصیت بارز ما ایرانیان در قهرمان سازی و یا نقطه مقابل آن فحاشی و شعار «مرگ بر » سر دادن نیست.

۱- کسانی در ایمیل های گروهی  خبر از توطئه خاتمی و سازش او  با قاتلان و رهبران کودتا می دهند و با فونت های درشت و رنگارنگ به هموطنان خود هشدار می دهند که مراقب رایزنی ها و لابی های خاتمی باشند . از طرف دیگر کسانی از طرح یک سوال ساده ی « خاتمی این روزها کجاست» برافروخته می شوند و جبهه می گیرند که چرا باید سوال کنید خاتمی کجاست ؟ شما ملت قدرنشناسی هستید که با این دوپهلو سوال کردن تان بزرگمردی چون خاتمی را زیر سوال برده اید.

۲- کسانی به تقلید صدای شیخ مهدی کروبی بر می آیند  و از شهرام جزایری گرفته تا سکه های پخش شده در عروسی دختر نداشته کروبی و باقی حرف هایی که همیشه پشت سر شیخ زده می شود قصه ساخته اند برای خندیدن و طنازی کردن و کسانی دیگری ناگهان به موضع گیری بر آمده اند که صدای شیخ صدای ملت است و کسی حق مسخره کردن  ندارد.

۳- در مورد میرحسین هم اوضاع به همین منوال  است . یا از او چنان چهره مقدسی ساخته ایم که حلقه اول نزدیک به او را حلقه شرف می دانیم و کسی حق  نقد او و حلقه نزدیک به او  را ندارد،  چون اساسا در این شرایط،  وقت انتقاد کردن  نیست  یا او را بانی اعدام های دهه شصت می دانیم و بنابراین شایسته  رهبری جنبش نیست.

سوال اینجاست که ما کجا می خواهیم حد وسط این دو کنش عجیبمان را نگاه داریم؟  اگر کسی مثل عماد باقی پیدا شود و برود سراغ آقای منتظری و از او بپرسد : آیا شما می دانید که مردم پشت سر شما چه می گویند سپس منتظری  هم آرام  و ساده بگوید بله مردم به من می گویند گربه نره، آنوقت حساب کار دستمان می آید که گاهی وقت ها خود آنانی که ما از آنان قهرمانان مقدس ساخته ایم هم دلشان رضا نمی دهد که جمعی به نمایندگی از آنها مردمی را منع از نقد و مزاح و پرسشگری کنند.

محال است  شیخ نداند که پشت سر او چه شوخی هایی  می کنند و چه حرف هایی می زنند و تا آنجایی که من در مجلس و روزنامه با ایشان کار کرده ام می دانم این شیخ شوخ و شجاع اصلا دلش رضا نمی دهد که جمعی به نام او و دردفاع از او به آنکه تقلید صدای شیخ کرده بتازند.  حال  برای ما دوحالت دارد یا چنان سینه چاک شیخ می شویم که کسی حق طنز ساختن برای او و تقلید صدایش را ندارد یا شیخ را هم چون «آخوند» است و چه و چه دستش را با باقی دست اندرکاران نظام در یک کاسه می بینیم.

خاتمی هم تا جایی که من و باقی همکارانم بارها و به کرات پای صحبت او نشسته ایم گواهی می دهیم که  اساسا چنین روحیه ای ندارد که متوقع باشد کسی از او نقد نکند یا اینکه توقعات اش را طلبکارانه از او نخواهد.

به نام خاتمی و میرحسین به پرسشگران و منتقدان تاختن تنها حاصلش این است که بدبینی جامعه نیسبت به آنها را سبب ساز می شود در حالی که بزرگترین تفاوت رهبران جنبش با رهبران کودتا هیمن احترام آنان به مخالفان است. پس کاش یاد بگیریم  هرگز به نام  رهبران جنبش، جمعی را سرخورده و منزوی نکنیم. نقدهایشان را بشنویم و تا مادامی که شعار مرگ بر و ننگ باد و فحش نگفته اند چه بسا می شود گفتگو هم کرد.

کاش این دو نکته ساده را تمرین کنیم:

۱-  به نام دفاع از زندانیان و کشته شدگان و دربندان و همه کسانی که در شرایط فعلی شکنجه شده  و تحت فشار هستند،  شعار مرگ بر آخوند و مرگ بر خاتمی و موسوی و مرگ بر سازشکاران سر ندهیم . وقتی همین دربندان و خانواده های کشته شدگان و شکنجه شدگان  به دیدار  خاتمی می روند و از او  مدد می خواهند تا راهی برای سامان دادن بحران ایران بیابد،  دیگر خائن خواندن خاتمی  چه معنی می دهد؟ خائن به چه کسی؟  به زندانیان؟ به کشته شدگان؟ به روزنامه نگاران و فعالان رها شده از بند؟ وقتی تنها در هفت ماه گذشته بیش از هفتاد کشته و  هفقصد زندانی روی دست وطن مانده است و اهالی خانه کماکان نگران  از دست دادن عزیزان خود در راهپیمایی های بعدی هستند آیا راهی غیر از مذاکره رهبران جنبش با حاکمیت باقی می ماند ؟

۲ـ  به نام موسوی و کروبی و خاتمی به کسانی که  نقد و طنز و  پرسشگری و حتی گاهی وقت ها گلایه می کنند نتازیم و اجازه دهیم جنبش با همین تکثر و تنوع فکری ، خاستگاه همه ایرانیان در همه جای جهان باشد  تا در این رهگذر رهبران جنبش نیز صدای همه ایرانیان را در هر اردوگاه فکری بشنوند و  از ایده های  تمامی همراهان موسوی نه  فقط آنانی که (به گفته  ابولفضل فاتح عزیز) حلقه اولی بوده اند و اهل شرف، مطلع شوند. موسوی خودش چنین ادعایی ندارد که خاتم و خدای ایران است اما گاهی همراهان او نقد او در این شرایط را کفر هم تعبیر می کنند. به نام موسوی و خاتمی و کروبی میان یاران و همراهان یک  جنبش مردمی ، خودی و غیرخودی تعیین نکنیم  و هم مسلک با خود این بزرگان  کماکان زنده باد مخالف من شعارمان باشد  نه حمله بر مخالف.

نه قهرمان پروری کنیم که فردا همانند قطبی مربی تیم ملی، وسط مراسم تنفیذ احمدی نژاد قهرمان و امپراطور برای مان تمام شود و نه شعار مرگ بر آخوند بگوییم که فردا شیخی ما را با شجاعت هایش در افشای تجاوزگران شرمنده کند.

»

ارسال شده توسط مهدی

در سه شنبه 30 دی 1388




.:: مطالب پیشین ::.

» <-PostTitle->


صفحه قبل 1 صفحه بعد

Powered By blogfa.com Copyright © 2009 by zalem
Design By : SamaBlog.com