فریاد
در دنیا هیچ بن بستی نیست، یا راهی خواهم یافت یا راهی خواهم ساخت
جنبش زنده است؟ مرده است؟ نفس می کشد؟ کند است؟ تند است؟ خوابیده است؟ بیدار است؟ اساسا ثقل زمین کجاست و جنبش سبز ایران در کجای زمین و زمان ایستاده است و به کجا می رود؟

   این پرسش ها را این روزها نه تنها وابستگان و خویشاوندان فکری جنبش معترضان، که  سبز، نمادشان و ایستادگی مرام شان است، از یکدیگر  می پرسند، بلکه در عرصه های بین المللی نیز آنگاه که صحبت از شرایط ایران در منطقه و جهان می شود،  محور پرسش ها همه این است که آیا جنبش سبز ایران زنده است و اگر زنده است ، پس چه زمانی نتیجه می دهد؟


ادامه مطلب
|+| نوشته شده در يکشنبه 10 اسفند 1388ساعت 8:52 توسط مهدی |

گوشه ای از دست نوشته مسیح علی نژاد

 

این یک مرثیه است اگر حوصله زاری ندارید….آرام بروید به بلاگ های دیگر تا حال صاحب این خانه  خوب شود….

درست در روزهایی که ما درگیر بودیم که آیا احمدی نژاد را باید به رسمیت شناخت یا نه ، مرگ ما توسط دستگاه قضا به رسمیت شناخته شد و دو  نفر را دار زدند. اعدام کردند. تمام کردند.

درست در روزهایی که ما با هم اختلاف نظر داریم که آیا دولت مستقر را باید دولت مستعجل دانست و مسوول یا اساسا نادیده گرفت او را و  همینطوری روی هوا فتوای سقوط  سر داد آنها در تدارک اعدام دو آدم  بودند.

درست در روزی که ما سرگرم رنگ پرچم بودیم ، آنها درنگ نکردند و کشتند. برایم هیچ فرقی نمی کند رنگ پرچمی که در همان روز انتخابات به باد رفت سبز باشد یا آبی، یا اصلا زرد باشد یا نارنجی. برایم هیچ فرقی نمی کند که احمدی نژاد رئیس دولت مستقر است یا دولت مستعجل . آنچه مهم است این است که ما را با خبرهایشان سرگرم می کنند و سپس ما را به به نام انجمن پادشاهی و تجزیه طلب و محارب یکی یکی دار می زنند و دهان همه را می بندند با اتهامات بزرگ.

آن دفعه التماس کردیم که سران حرفی بزنند چیزی بگویند ، اعلام موضع کنند در برابر اعدام هایی که از یک دستگاه قضایی نا عادل درست در روزهای اعتراض سر باز کرده است برای زهر چشم گرفتن از معترضان. هیچ نشنیدیم….از ناشناس تر ها شروع کرده اند.  حاکمیتی که می تواند یک موسیقی دان و مترجم  کتاب های عرفانی را قاتل ندا معرفی کند چه باک که فردا  نوبت اعدام را به روزنامه نگاران و فعالان حقوق بشر و دیگران و دیگران هم برساند.  امروز اگر از اتهامات  بزرگی که برای  بستن دهان مدافعان می زنند تا احکام اعدام خود را در سکوت خبری سران جنبش برگزار کنند فردا نوبت به اهالی نزدیک تر هم خواهد رسید.  نترسیم  از تصور اینکه  فردا نوبت می رسد به کوهیار گودرزی که محارب معرفی اش کرده اند، به کیوان مهرگان که تجزیه طلب خوانده اند …..

به نام اتهام به مقدسات و قران و  اسلام و با اتهام محاربه و چه و چه می خواهند دهان سران و اصلاح طلبان و فعالان داخلی را هم برای دفاع از اعدام شدگان ببندند. مگر در همین دادگاههای نمایشی به روزنامه نگاران جرم جاسوسی نزده اند؟ مگر به مشاوران موسوی اتهام همدستی به آمریکا و اسرائیل نزده اند، مگر به همراهان خاتمی و کروبی اتهام وطن فروشی و پادویی به غرب و براندازی نزده اند؟ اگر اتهام آنها درست است، پس محارب بودن آنها که برای اعدام به صف می شوند هم درست است…

به جای  اعتراض به یکدیگر و صدور فتوای انقلاب و به رسمیت نداستن دولتی که چه خوشمان بیاد چه نه بلاخره رئیس دولت حاکم است، باید از بزرگان بخواهیم در برابر این اعدام ها موضع گیری کنند. موجی که برای صحبت های اخیر کروبی و بیانیه موسوی به راه افتاد را باید برای این مرگ های بی نشان به راه انداخت که «مطمئن هستم» جواب می دهد و اینبار سران جنبش سکوت نخواهند کرد.

کاش کسی حرفی بزند نه در مورد به رسمیت شناختن احمدی نژاد و  تغییر رنگ پرچم و چه و چه چه، این روزها دارند  آدمیت را در دستگاه قضایی که خودشان هم به دیکتاتوری خویش اعتراف کرده اند اعدام می کنند.  کاش سران نهراسند و به شیوه دادگاههای برگزار شده ای که منجر به مرگ هم میهنان مان با هر اندیشه و تفکر و خاستگاه و جایگاهی می شود اعتراض کنند.  کاش سکوت سنگین بزرگان بشکند در برابر اعدام هایی که  از ما جز تکرار مرثیه های گذشته کاری بر نمی آید.

|+| نوشته شده در جمعه 10 بهمن 1388ساعت 10:50 توسط مهدی |

دو نکته کلیدی افراط و تفریط. ما در فضای سیاسی و اجتماعی مان یا قهرمان سازی می کنیم، یا فحاشی. انگار میانه ای وجود ندارد یا اگر دارد هم به پررنگی خصوصیت بارز ما ایرانیان در قهرمان سازی و یا نقطه مقابل آن فحاشی و شعار «مرگ بر » سر دادن نیست.

۱- کسانی در ایمیل های گروهی  خبر از توطئه خاتمی و سازش او  با قاتلان و رهبران کودتا می دهند و با فونت های درشت و رنگارنگ به هموطنان خود هشدار می دهند که مراقب رایزنی ها و لابی های خاتمی باشند . از طرف دیگر کسانی از طرح یک سوال ساده ی « خاتمی این روزها کجاست» برافروخته می شوند و جبهه می گیرند که چرا باید سوال کنید خاتمی کجاست ؟ شما ملت قدرنشناسی هستید که با این دوپهلو سوال کردن تان بزرگمردی چون خاتمی را زیر سوال برده اید.

۲- کسانی به تقلید صدای شیخ مهدی کروبی بر می آیند  و از شهرام جزایری گرفته تا سکه های پخش شده در عروسی دختر نداشته کروبی و باقی حرف هایی که همیشه پشت سر شیخ زده می شود قصه ساخته اند برای خندیدن و طنازی کردن و کسانی دیگری ناگهان به موضع گیری بر آمده اند که صدای شیخ صدای ملت است و کسی حق مسخره کردن  ندارد.

۳- در مورد میرحسین هم اوضاع به همین منوال  است . یا از او چنان چهره مقدسی ساخته ایم که حلقه اول نزدیک به او را حلقه شرف می دانیم و کسی حق  نقد او و حلقه نزدیک به او  را ندارد،  چون اساسا در این شرایط،  وقت انتقاد کردن  نیست  یا او را بانی اعدام های دهه شصت می دانیم و بنابراین شایسته  رهبری جنبش نیست.

سوال اینجاست که ما کجا می خواهیم حد وسط این دو کنش عجیبمان را نگاه داریم؟  اگر کسی مثل عماد باقی پیدا شود و برود سراغ آقای منتظری و از او بپرسد : آیا شما می دانید که مردم پشت سر شما چه می گویند سپس منتظری  هم آرام  و ساده بگوید بله مردم به من می گویند گربه نره، آنوقت حساب کار دستمان می آید که گاهی وقت ها خود آنانی که ما از آنان قهرمانان مقدس ساخته ایم هم دلشان رضا نمی دهد که جمعی به نمایندگی از آنها مردمی را منع از نقد و مزاح و پرسشگری کنند.

محال است  شیخ نداند که پشت سر او چه شوخی هایی  می کنند و چه حرف هایی می زنند و تا آنجایی که من در مجلس و روزنامه با ایشان کار کرده ام می دانم این شیخ شوخ و شجاع اصلا دلش رضا نمی دهد که جمعی به نام او و دردفاع از او به آنکه تقلید صدای شیخ کرده بتازند.  حال  برای ما دوحالت دارد یا چنان سینه چاک شیخ می شویم که کسی حق طنز ساختن برای او و تقلید صدایش را ندارد یا شیخ را هم چون «آخوند» است و چه و چه دستش را با باقی دست اندرکاران نظام در یک کاسه می بینیم.

خاتمی هم تا جایی که من و باقی همکارانم بارها و به کرات پای صحبت او نشسته ایم گواهی می دهیم که  اساسا چنین روحیه ای ندارد که متوقع باشد کسی از او نقد نکند یا اینکه توقعات اش را طلبکارانه از او نخواهد.

به نام خاتمی و میرحسین به پرسشگران و منتقدان تاختن تنها حاصلش این است که بدبینی جامعه نیسبت به آنها را سبب ساز می شود در حالی که بزرگترین تفاوت رهبران جنبش با رهبران کودتا هیمن احترام آنان به مخالفان است. پس کاش یاد بگیریم  هرگز به نام  رهبران جنبش، جمعی را سرخورده و منزوی نکنیم. نقدهایشان را بشنویم و تا مادامی که شعار مرگ بر و ننگ باد و فحش نگفته اند چه بسا می شود گفتگو هم کرد.

کاش این دو نکته ساده را تمرین کنیم:

۱-  به نام دفاع از زندانیان و کشته شدگان و دربندان و همه کسانی که در شرایط فعلی شکنجه شده  و تحت فشار هستند،  شعار مرگ بر آخوند و مرگ بر خاتمی و موسوی و مرگ بر سازشکاران سر ندهیم . وقتی همین دربندان و خانواده های کشته شدگان و شکنجه شدگان  به دیدار  خاتمی می روند و از او  مدد می خواهند تا راهی برای سامان دادن بحران ایران بیابد،  دیگر خائن خواندن خاتمی  چه معنی می دهد؟ خائن به چه کسی؟  به زندانیان؟ به کشته شدگان؟ به روزنامه نگاران و فعالان رها شده از بند؟ وقتی تنها در هفت ماه گذشته بیش از هفتاد کشته و  هفقصد زندانی روی دست وطن مانده است و اهالی خانه کماکان نگران  از دست دادن عزیزان خود در راهپیمایی های بعدی هستند آیا راهی غیر از مذاکره رهبران جنبش با حاکمیت باقی می ماند ؟

۲ـ  به نام موسوی و کروبی و خاتمی به کسانی که  نقد و طنز و  پرسشگری و حتی گاهی وقت ها گلایه می کنند نتازیم و اجازه دهیم جنبش با همین تکثر و تنوع فکری ، خاستگاه همه ایرانیان در همه جای جهان باشد  تا در این رهگذر رهبران جنبش نیز صدای همه ایرانیان را در هر اردوگاه فکری بشنوند و  از ایده های  تمامی همراهان موسوی نه  فقط آنانی که (به گفته  ابولفضل فاتح عزیز) حلقه اولی بوده اند و اهل شرف، مطلع شوند. موسوی خودش چنین ادعایی ندارد که خاتم و خدای ایران است اما گاهی همراهان او نقد او در این شرایط را کفر هم تعبیر می کنند. به نام موسوی و خاتمی و کروبی میان یاران و همراهان یک  جنبش مردمی ، خودی و غیرخودی تعیین نکنیم  و هم مسلک با خود این بزرگان  کماکان زنده باد مخالف من شعارمان باشد  نه حمله بر مخالف.

نه قهرمان پروری کنیم که فردا همانند قطبی مربی تیم ملی، وسط مراسم تنفیذ احمدی نژاد قهرمان و امپراطور برای مان تمام شود و نه شعار مرگ بر آخوند بگوییم که فردا شیخی ما را با شجاعت هایش در افشای تجاوزگران شرمنده کند.

|+| نوشته شده در سه شنبه 30 دی 1388ساعت 12:24 توسط مهدی |

صفحه قبل 1 صفحه بعد
بالا